تبليغاتX
جمعه بازار
پشیمونم 
 

به نام خودت که من یکی نوکرتم

سلام به تموم دوستای عزیزم همه اونایی که همیشه کنارم بودن حتی اگه کامنتی نمیذارن

دلم واسه تکتکتون تنگ شده خیلی ازتون دور شدم خودمم نفهمیدم چه جوری اما الان میبینم   اونقدر دور شدم که اگه بخوام بهتون نزدیک بشم دیگه توانی ندارم

یه ادم خاصی هستم هر چیزی را تا خودم تجربه نکنم واسم عبرت نمیشه و چه بسا خرد شدم و باز از صفر شروع کردم اونقدر زندگی پر فراز و نشیبی داشتم که میشه ازش داستان نوشت اما اگه خیلی اذیت شدم

یه حسن خوبی که واسم داشت این بود  بیشتر از سنم تجربه کسب کردم هر چند هر کدوم واسم خیلی گرون تموم شد

اسیب همه این تجربه هام مستقیم متوجه خودم میشد تا این تجربه اخریم که از حد خارج شد و به اطرافینم سرایت کرد و خیلی دل شکسته شد

خیلی اه کشیده شد خیلی ها ازم رنجیدن و من واقعا سوختن عزیزامو ندیدم همه دوستامو از دست دادم و همه با اه و ناله ازم جدا شدن

واز زمانی اون بالایی چشممو به حقایق باز کرد روزو شب واسم نمونده خیلی هاشون مجبور بودن منو ببخشن چون جزئی از وجودشون بودم مثل خانوادم که اونم از دلشون خبر ندارم

وای به تو دختر که چه کردی....

اومدم  تا واستون اعتراف کنم شاید یکم ارومتر بشم همینجا از کسانی که دلشونو شکستم حلالیت میخوام

خیلی بد کردم .... 

 

|+|
نوشته شده توسط شقایق در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 23:39
میان تاریکی ..... نغمه درد 
                           

                                                   به نام حق

میان تاریک تو را صدا کردم سکوت بود ونسیم که پرده را میبرد که

در اسمان ملول ستاره ای می سوخت ستاره ای میرفت ستاره ای میمرد

 ترا صدا کردم ترا صدا کردمتمام هستی من چو یک پیاله شیر  میان دستم بود 

نگاه ابی ماه به شیشه ها میخوردترانه ای غمناک چو دود بر میخواست 

ز شهر زنجیره ها چو دود میلغزید به روی پنجره هاتمام شب انجا میان سینه من

 کسی ز نومیدی نفس نفس میزد کسی به پا میخواست کسی تو را میخواست

دو دست سرد او را دوباره پس میزد تمام شب انجا ز شاخهای سیاه

غمی فرو میریخت کسی ز خود میماند کسی تو را میخواند هوا چو اواری

به روی او میریخت درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد بی سامان

 کجاست خانه باد؟ کجاست خانه باد؟

(فروغ فرخزاد)

.........

این شعر را تقدیم میکنم به عزیز ترین عزیز از دست رفتم(بابایی)

در منی و اینهمه از من جدا    با منی و دیده ات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو        تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه میتپد   با تو بیقرار و بی تو بیقرار

وای از ان دمی که بیخبر ز من   برکشی تو رخت خویش از این دیار

سایه توام بهر کجا روی     سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام  هنوز   تا که برگزینمش بجای تو

شادی و غم منی به حیرتم   خواهم از تو...در تو اورم پناه

موج وحشیم که بیخبر ز خویش  گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم....دریغ ودرد     رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم     عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

دیدمت شبی بخواب و سر خوشم    وه...مگر بخوابها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق     خیزم و ز شاخه ها بچینمت

شعله کشد به ظلمت شبم     اتش کبود دیدگان تو

ره مبند...بلکه ره برم بشوق     در سراچه غم نهان تو

(فروغ فرخزاد)

دختر بیقرات:شقایق

 

 

|+|
نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 15:48
گذشته,حال,آینده... 

گذشته:

دستای تو,توی دستای دیگه...چشمای تو,عاشق چشمای دیگه

اونهمه ظلم سهم من بود وقتی عاشق تو بودم

اما میرم شهرتو خاموش و خیلی تاریکه ازتو من دورم

اما میرم,بعد تو تنهائی خیلی نزدیکه بی تو میمرم

دستای تو,تو دستای دیگه,دیدم ازت بریدم

چشمای تو ,عاشق چشمای دیگه دیدم ازت بریدم

اونهمه ظلم سهم من بود وقتی عاشق تو بودم

اما میرم شهرتو خاموش و خیلی تاریکه ازتو من دورم

اما میرم,بعد تو تنهائی خیلی نزدیکه بی تو میمرم

میدونی چه کردی دل منو از غم پر کردی

آرزومه تا که یه روزدوباره برگردی...

قلبم میلرزه مثل روزی که عاشق تو بودم

وقتی نباشی,چشمات نباشه,طنین نازصدات نباشه,بمونو ازمن,منوبنا کن,منوازنوصداکن

فردا دیره نازتو کمتر کن ,عشقمو باورکن,بی تو بیتابم

 فردا دیره امشبو عاشق شو,با دلم سرکن,بی تو میمیرم

وقتی نباشی,چشات نباشه,میخوام دنیا نباشه,طنین نازصدات نباشه,میخوام دنیا نباشه

میدونی نباشی دل منم از غم میمیره,بی تو بی ستاره دل آسمونم میگیره

بمونو ازمن منو بنا کن,منو از نو صدا کن.

(خانومی)

حال:

ثانیه هارو نشمار,واسه کسی که رفته               خوب میدونم عزیزم دوریش واست چه سخته

اما کسی که رفته ,برگشتنش تو خوابه              باید که باورت شه آرزوهات سرابه

کجا میخوای بریو دنبال اون بگردی                     چرا تورو نخواسته تو که بدی نکردی

ارزش اون چشماتو با گریه پائین نیار                  حروم نکن روزاتو با حسرتو انتظار

خودش که نیست,خیالش پس چرا زنده باشه      اون که پی بهونست بهتره بره جدا شه

رفتو تورو تنها گذاشت,خواست غمتو ببینه          تو هم دعا کن براش به روز تو بشینه

قسمت تو نبوده به پای اون بسوزی                   امید نداشته باشی که برگرده یه روزی

نفرین نکن بدون که خدا هواتو داره                     یه روز تو سرنوشتش دردو تو دلش میذاره

(خانومی)

آینده:

هرچی کشیدم دیگه بسه                        دیگه دل شده از همه کارات خسته

غمهاتو تنهایی کشیدم رو دو چشم            بدیات هرگز نمیشه فراموشم

برو اسممو رو لبت نیار                              از چشام افتادی دیگه منو یادت نیار

دیگه دوست ندارم                                    ازت بدم میاد بودم از سرت زیاد

منم اونکه با تو ساخت,همه هستیشو باخت,اما افسوس نکردی احساس

اشک منو در میاری پا روی این دل میذاری,بسه دیگه خدا نشناس

قسم خوردی به اون خدا                            که نمیشی ازم جدا    

 آخه مگه تو خدا نداری                               واگذارت به خدا

آی رفیق نیمه راه                                      الهی روزوشب بباری

(خانومی)

یا حق

|+|
نوشته شده توسط شقایق در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت 6:22
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!........................................................... 
 

                                           به نام تنها عاشق هستی  

حرومت اون همه صداقت من.....حرومت اون همه محبت من

به هر چی که خواستی تو رسیدی...ولیکن از سر رفاقت من

حرومت اون همه نون نمکها.....که تو سفره ما خورده بودی

به خود اومد دلم یه لحظه دیدم....تموم زندگیمو برده بودی

تو هر جایی که هستی خوش نباشی...دلت مثل دلم باز بگیره

بشینی تا بیاد روز عذابت.......دلت تنها و بی همدم بمیره

الهی که بیاد اون روز بفهمی...چه سخته از رفیقات زخم خوردن

یه عمری گوشه ای تنها نشستن....تموم ثانیه ها را شمردن

(خانومی)

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یکی مثل من عاشق یکی مثل تو بود

اومد که فریاد بزنه اما دیگه نایی نداشت خواست بمونه پیشش ولی تو قلب اون جایی نداشت

ای دختر ای بی وفا ای تو که تنهام میذاری تو قاب عکست جای من عکس کیو میخوای بذاری

برو برو که مثل تو زیاد تو دنیا واسم

برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم

(خانومی)

روتو کم کن بی حیا دیگه سراغ من نیا انگشت نمای شهر شدی بی ابروی رو سیاه

تحملت سخته چقدر اصلا خود مصیبت میخوام یه عمر نبینمت یه لحظه شم غنیمت

تازگیم که راه به راه وصله ناجور میزنی زخم زبونتو همش به نقطه کور میزنی

خبر میاد از چپ وراست سرت شلوغهراه به راه به لطف دوروبریات

وقت نداری برای ما

(خانومی)

ایستگاه انتظار من خالی شده از سکنه دلمداره تو تنهایش با خاطراتم میکنه

پرنده پر نمیزنه تو لیست انتظار من انگار همه مسافرا تو راه جاده گم شدن

سکوت تلخ مرگبار تو ایستگاه انتظار داره تو گوشم میپیچه خسته شدم از انتظار

میاد سکوت و میشکنه صدای سوت قطار یه لحظه با خودم میگم دیگه تموم شد انتظار

صدای فریاد منو داره کسی جواب میده حالا یکی از اون بالا به داد قلبم رسیده

قطار با سرعت نور انگار منو ندید ورفت دلم تو این ناباوری از بی کسی مرد وشکست

(خانومی)

 

یا حق

|+|
نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 20:4