![]() |
تو را خدا منو نزنید ساحل چون چاکرتم دربست
شرمنده از اینکه هم دیر اپ کردم وهم اینکه دفعه قبل به کسی خبر ندادم که اپم مامان یه کسالت کوچیکی
داشت که دو هفته ای
دستمون بهش بند بود
چند باری هم که تونستم بیام تو نت اینترنت سر ناسازگاری گذاشته بود و باز نمیشد
به هر حال همه دست به دست هم داده بود که
من شرمنده شما بشم
به خدا بی معرفت نیستم
جریان از این قرار بوده. یکشنبه هم خودم یه جراحی کوچیک دارم
(البته از نظر دکتر کوچیکه وگرنه واسه من که از یه امپول ساده میترسم
وحشتناکه
بیشتر سعی میکنم به روی خودم نیارم
) به قول دوستم میگفت من میترسم قبل از اینکه بیهوشت کنند خودت بیهوش بشی
بهش گفتم زیاد دور از عقل نیست
بیخیال دنیا بریم سر خاطره امروزمون![]()
این جریان برمیگرده به زمانی که داداشی هنوز ازدواج نکرده بود وهنوز با سلی جون دوست بودنند![]()
یه بعد از ظهر بهاری که از زور خستگی بیهوش شده بودم دیدم گوشیم که زیر بالشم بود زنگ میخوره
گوشی را برداشتم داداشی بود گفت شقایق ده دقیقه دیگه اماده باش
میام دنبالت بریم یه جای خوب
من که هنوز گیج خواب بودم تا اومدم بگم میام یا نه گوشی را قطع کرده بود گفتم جهنمو ضرر![]()
خواب که همیشه هست اما لطف داداشا همیشه نیست پس تا پشیمون نشده اماده شم
مامان گفت کجا؟
گفتم پسرتون زنگ زدند
اماده بشم منو ببره یه جای خوب
همون موقع ممد رسید مامان گفت شقایق را زود برگردون مهمون داریم![]()
من که خوشحال
از اینکه چقدر داداشی به فکرمه داره میره یه جای خوب منو میبره
اما هنوز نگفته بود کجا
تو ماشین که نشستم گفتم خوب شازده کجا با این عجله![]()
گفت وای داریم میریم باغ بهشت سلی جونمو ببینم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفتم پس منو کجا میبری![]()
گفت اخه نگهبانه گفت مجرد راه نمیدیم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدا وکیلی شما جای من بودید چیکار میکردید
حقش نبود یه کتک سیر بهش بزنم حسابی خورد ه بود تو پرم![]()
گفتم منو بگو چه فکرایی که نکردم
دید انگار خیلی خراب کرده گفت خودت میخواستی ببینیش واسه همین بود که گفتم بیای![]()
گفتم ممد اقا خواهشن سعی نکن خرابتر از اینی که هست بکنی بسه![]()
وقتی رسیدیم گفت شقایق جونم
(فهمیدم یه خوابی واسم دیده
) گفتم خر شدم بگو:
قربون تو ابجی خوب من پول ندارم
ورودی را تو حساب کن![]()
میخواستم خفش کنم اما صورت نازش که ملتمسانه نگاهم میکرد نذاشت![]()
وگرنه همون روز فاتحش خونده بود![]()
به ورودی که رسیدیم نگهبانه گفت: شرمنده اردو داریم وقتی رفتند پذیرش میکنیم![]()
![]()
![]()
من فاتحانه به ممد نگاه کردم و ها ها ها بهش خندیدم![]()
![]()
![]()
خلاصه ممد ایستاد به چونه زدن
که تو را خدا بزارید بریم گفتی مجردی رفتم ابجیمو اوردم
اذیت نکن گفت خوب برید نیم ساعت دیگه بیایید تا پرسنل برند
مثل بدبختا![]()
پشت در باغ ایستادیم تا نیم ساعت شد وقتی رفتیم نگهبانه گفت اگه تو همه کاراتون این همه پشت کار داشتید ایران گلستون میشد![]()
خلاصه رفتیم داخل حالا بگرد تا پیداش کنیم بعد از کلی گشتن ممد گفت اینه شقایق برو بگو: بــــــــــــــــــــــه عزیزم کجا بودی![]()
دلم واست تنگ شده بود![]()
از من که نمیرم از ممد که تو را خدا برو پس من تو را واسه چی دنبال خودم اوردم![]()
گفتم چی
؟ با خودم بودم برو جون دادا اذیت نکن
کل بچه ها متوجه بحث ما شده بودند تا اینکه سلی جون زحمت کشیدند با دوستشون امدند قدم بزنند ما هم کاری کردیم که دقیقا روبروشون قرار بگیریم
وقتی تو یه نقطه به
هم رسیدیم من گفتم:بــــــــــــــــــــه سلام شما کجا اینجا کجا ؟![]()
سلی با تعجب؟ ببخشید شـــــــــــــــما؟![]()
گفتم بابا منم شقایق شناختی اینم داداشم ممد
گفت: خوبی عزیزم ![]()
خوشحال شدم دیدمت دوستم رفت خداحافظ![]()
من که هنوز حرفام تموم نشده بود
یه نگاه به سلی کردم که داشت میرفت
یه نگاه به ممد که رفتنشو نگاه میکرد وقند تو دلش اب میشد
یه نگاه به خودم که ضایع شده بودم![]()
گفـــــــــــــــــــــتم ممـــــــــــــــــد میکشمت![]()
بعد گفتم خوب بیا تا اینجا اومدیم بریم چایخونه
گفت شرمنده دیرمه باید یه سر برم دانشگاه تو را هم نمیتونم برسونم خونه ![]()
![]()
خودت برو گفتم خیلی نامردی ![]()
گفت تاکسی واست میگیرم اما شرمنده خودت حساب میکنی دیگه؟![]()
گفتم شما برمیگردی خونه اون موقع من میدونمو شما![]()
وقتی رسیدم خونه دیدم مهمونا دارن میرن مامان و بابا چپ چپ نگاه کردن
مامان گفت میخواستی دیرتر بیای خوبه گفته بودم مهمون دارم![]()
بله این همه دردسر بعد هم این همه تیکه![]()
اما باید بگم عروس ما ثابت کرد ارزش تموم این اذیتا که در حق من بیچاره اون روز شد را داره من یکی که چاکرشم در بست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی دوستش دارم
سلی جون میـــــــــــــــــــــــبوسمت هـــــــــــــــــــزار تا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در اخر به دوستای خوبم میگم که وقتی داداشا زیاد از حد مهربون میشن بفهمید که یه کاسه ای زیر نیم کاسشون هست![]()
پیوست1)
تانی ونیمای عزیزم صمیمانه ترین تبریکها را از طرف من پذیرا باشید همیشه عاشق باشید عاشقانه همیدیگر را دوست بدارید
و عاشقانه زندگی کنید
پـــــــــــــــــــیوندتان مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پیوست2)
محمد رضای عزیزم (بهترین داداش دنیا) امیدوارم صد سال زنده باشی کنار همسر عزیزت دوستتون دارم
تـــــــــــــــــــــــــولدت مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ارزومند ارزوهای شما:
شقایق![]()
توجه
توجه
خدمت تموم دوستای نازم سلام عرض میکنم![]()
شرمنده هستم به خدا اخه حق بدید عمل کردم دو هفته نبودم بعد از اونم امتحانهام شروع شد
پست جدیدم بعد از اخرین امتحانم یعنی جمعه۲/۴ ![]()
![]()
به خدا قول میدم اپ کنم![]()
![]()
![]()
![]()



