![]() |
ويه خسته نباشيد توپ به تموم دانشجوهاي عزيز
ويه ارزوي موفقيت براي تموم كنكوريها
واي كه اينبار واسه خاطره بيچاره شده
بودم هيچي به ذهنم خطور نميكرد تو پست قبلي خيليها به صدا در اومده بودند كه چرا از خاطرات ممد وسلطان بانو
مينويسم اما از خودم نه واسه همين تصميم گرفتم موضوع امروز را اختصاص بدم به دوران عشقولانه خودم![]()
![]()
بله جونم واستون بگه يه هفته اي از عقدم ميگذشت يعني درست اوج روابط عشقولانه![]()
![]()
![]()
... اصولا فكر كنم هر كسي تو شهر خودش يه جاي خوش اب و
هوا وسرسبز داره كه وقتي نامزد ميكنه بره در كمال ارامش و از بودن در كنار همسرش وطبيعت لذت ببره
ما هم تو شهر خودمون يه زايينده رود داريم ![]()
كه واقعا با صفاست يه گوشه دنجي هم داشت كه پاتوق دختر وپسرهاي عشقي بود ![]()
تو چمن كنار عشقت باشي
رودخونه هم جلوي چشمت باشه
اون موقع از خدا چي ميخواي
؟اگه بگي ميفهمم كه خيلي ميفهمي
اره بابا همونه ديگه از
خدا ميخواي نامزدت خودشو واست بندازه تو رودخونه![]()
![]()
(واي كه چه عشقولانه ميشه)![]()
بگذريم داشتيم قدم ميزديم كه ديديم يه دختر خانمي هراسون بهمون نزديك شد وگفت از هم جدا بشيد جلوتر دارن ميگيرن اونقدر سريع گفت كه ما
هيچي نفهميديم به هم نگاه كرديم
و گفتيم اخي بيچاره ديونه بود
وقتي نزديكتر شديم تازه متوجه شديم كه بدبخت گفته جلوتر ميگيرن منكه خندم گرفته
بود گفتم اخي حتما با دوستش بوده
اما نميدونه كه ما مشكلي نداريم![]()
منم كه بي ظرفيت ..
بازوي علي را گرفتم و بهش نزديكتر شدم
(كار هيچوقت نكرده هميشه از اين جور ادما متنفر بودم![]()
)شروع كردم به جك تعريف
كردن علي بيچاره هم واسه اينكه ذوق من كور نشه ميخنديد![]()
همونطور كه ميگفتيمو ميخنديديم تو دلم دعا دعا ميكردم![]()
بهمون گير بدند تا ضايع بشن ![]()
![]()
يكم بخنديم تو همين فكر بودم كه يه اقاي هيكلي اومد طرفمون من كه قند تو دلم اب ميكردم پيش خودم گفتم كاش يه چيز ديگه از خدا خواسته بودم
دلم
واسش ميسوخت چون با پاي خودش لحظه لحظه به ضايع شدنش نزديكتر ميشد
وقتي رسيد بهمون گفت چه نسبتي با هم داريد گفتيم خوب معلومه
نامزديم![]()
لبخند از روي تمسخر زد و گفت اونش ديگه تو كلانتري معلوم ميشه
اصلا نميزاشت ما حرف بزنيم
انگار داشتند راستي راستي ميبردندمون ![]()
![]()
![]()
تموم دنيا رو سرم خراب شد
از حماقت خودم حالم بهم
ميخورد تو دلم به خودم فحش ميدادم اگه سنگ كنار دستم بود حتما ميزدم تو فرق سرم
(شوخي)![]()
بميرم علي كه هاج و واج مونده بود![]()
نميونست چي بايد بگه البته كسي مجال صحبت كردن به كسي را نميداد تا اومديم بفهميم چي سرمون اومده تو
كلانتري بوديم
منكه فقط گريه ميكردم
(اش نخورده دهن سوخته)
چند تا سوال از من وچند تاي از علي كرده بودند وقتي ديدند درست گفته بوديم به
خونواده هامون زنگ زدند
بيچاره ها اومدند كلانتري وتازه عروس و دامادشونو بردند
وقتي مطمئن شدند اشتباه كردند فقط شروع كردن به معذرت خواستن منم يه دعواي جانانه
با سرهنگه كردم
اگه علي زودتر منو نبرده بود بيرون فكر كنم نگهمون ميداشتند![]()
با يه كلمه تمومش كرد(معذرت ميخوام اشتباه شده بود)
به خدا واسه ادم خيلي زور داره اميد وارم واسه هيچ كس اين مسائل پيش بياد
اين اتفاق واسم درسي شد كه بفهمم كه از خدا چيزهاي احمقانه نخوام![]()
![]()
خوش باشيد وموفق![]()
مریم عزیزم راست میگی من کوتاهی کردم معذرت میخوام(اشتی)![]()
![]()
![]()
يا حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق![]()
![]()
![]()



