تبليغاتX
جمعه بازار
ت مثل تقلب 
اين روزا محتاج توام من نميگم دلم ميگه
فردا اگه مردم نيا چه فايده نوش دارو ديگه

بازم سلام بازم يه روز ديگه بازم يه پست ديگه خودمونيم دارم كم كم فعال ميشم خدايش ديگه بزرگ عزيز نميتونه بگه اگه خورشيد از غرب طلوع ميكرد اين همه متعجب نميشدم كه بنده يه پست دادم
 قبل هر چيزي بگم اگه حال نداري بخونيش بيخيال شو چون بايد دقيق بخوني ودرس بگيري

اگه پست قبلي بيمزه بود شرمنده راستشو بخواييد اگه منم يه جايي برم كه مطالبش خودموني نباشه فرار را ترجيح ميدم

پست امروز من همونجور كه عنوانش را مشاده كرديد تقلبه اما اين تقلب با بقيه تقلبها فرق ميكنه

قبل از هر چيز بگم كه درس خوندن من جز حكايات روزگاره اگه دست خودم بود اصلا شروع نميكردم كه الان واسه تموم كردنش اعصاب وروانم و درگيرش كنم اما حيف...
به قول علي ميگه :

ديگه واسه خودت مامان بزرگ شدي اما من بهش با تمام غرور ميگم(ز گهواره تا گور دانش بجوي)وچون به اين اصل خيلي اعتقاد دارم نميخوام زود تمومش كنم ... 


از حاشيه بگذريم بنده چون سني را در اين دانشگاه به سر بردم شاهد خيلي اتفاقات از جمله تولد دختر كوچولو دوستم  ومرگ يكي از همكلاسيهام و (ازدواج دوست صميميم با مدير گروهمون)  اصل قضيه تو همين پرانتزاست

 چون مدير گروهمون شوهر دوستمه ديگه از هفت دولت ازادم ايشون در حق بنده لطف ميكنه و در خيلي مسائل منو كمك ميكنه (ناشي از همون بند پ) واقعا هم كه ادم چه لذتي ميبره وقتي خيلي زود بدون ايستادن در صف و... كاراش رو قلتك ميافته

بگذريم موقع انتخاب واحد وقتي مدیر گروهم برگه را بهم داد ديدم واسم زبان هم زده گفتم بيخيال زبان بشيد من هيچي حاليم نميشه گفت اخرش كه بايد بگيري تازه اين عموميه دو تا هم تخصصي داري ديگه داشت گريم ميگرفت گفتم منكه ميافتم اما ديگه شماييد نميشه رو حرفتون حرفي زد اما من گفته باشم هنوز نگرفته دونسته افتادم

وقتي جلسه اول را سر كلاس رفتم تازه متوجه شدم همون چند كلمه هم كه بلد بودم ديگه بلد نيستم ميدونيد چرا؟
چون از اول كلاس تا يه ربع اخر كلاس داشتم دنبال مباحثي كه استاد توضيح ميداد ميگشتم وقتي پيداش كردم يكي از بچه ها گفت استاد خسته نباشيد هم خندهام گرفته بود هم اعصابم خردشده بود چون اون روز فقط همين يه كلاسو داشتم

بگذريم

سه شنبه گذشته امتحان زبان داشتم چند روز قبلش دوستم بهم زنگ زد وگفت شوهرم (مدیر گروهمون)گفته بهش بگو نميخواد بخوني به استاد سفارش كردم بهت تقلب بده واي شما خودتونو جاي من بگذاريد چه حالي پيدا ميكنيد كم كم داشتم از تو گوشي رد ميشدم برم اونطرف خط عاطفه را ماچ مالي كنم اما نشد

فقط بايد روز امتحان پيش استاد ميرفتم تا بهم بگه چيكار كنم وقتي پيداش كردم  بهم گفت شما از من سوال كنيد وتا اخر جلسه هم بشينيد
واي كه چه حالي داشتم انگار تموم دنيا را بهم داده بودند


رفتم سر جلسه از شانس بدم توي كلاس افتاده بودم همون اول استاد پيدام كرد وقتي امتحان شروع شد مراقب كه يه خانوم ناناز بود كه فكر كنم از شانس چشمش منو گرفته بود چون چشم ازم بر نميداشت


بار اول كه استاد داخل كلاس شد به علت اينكه مراقب نازنين روي شوفاژ بغل دست من نشسته بود از استاد سوال نکردم بار دوم از مراقب خواهش كردم استاد را صدا كنه به اين خيال كه وقتي ميره دم در همون جا ميمونه اما انگار مهره مارمو يادم رفته بود نيارم چون زودتر استاد خودشو بهم رسوند منم ديدم ديگه وقت نيست از استاد سوال كردم و استاد با مدادش 3 تا از تستها را  علامت زد ولي در چه حالتي واي واي ... مراقب چند قدمي من و استاد بود به اين صورت كه وقتي استاد برگشت صورتشون با هم مماس شد  استاد سريع خارج وشد من موندم ونگاه سنگينه مراقب كه ديگه داشت گريم ميگرفت

انقدر نگا هش سنگين بود كه قدرت نداشتم همون 3 تا تست را وارد كنم

بگذريم

من اميدوار تا اخر جلسه نشتم ولي ديگه از استاد خبري نشد  منم  10 دقيقه اخر مشغول سياه كرده برگم شدم

نتيجه:

هر چقدر هم كه مطمئن هستي باش تا به روز من دچار بشي

 

به امید دیدار دوباره

 

|+|
نوشته شده توسط شقایق در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 22:57
اگه جای لاین بودی... 
يـــــــــــــــــه عالمه سلام با يـــــــه سبد گل شقايق تقديم بــــــــه دل عاشقتون

من يه دنيا شرمندم به خاطر دير كردنم بعضي موقعه ها فكر ميكنم ديگه كم كم دارم فراموش ميشم
اما اما  درست ميشه
ميخواستم يه خاطره بنويسم  اما اين مطلب اونقدر واسم جالب بود كه نتونستم ازش بگذرم

اگر تا بحال اين فكر به ذهنتان كه زندگي روي خوشي به شما نشان نداده و فرد بدشانسي هستيد كافيست خوشحال باشيد كه جاي(جان لاين) يعني بدشانسترين مرد انگليسي نيستيد .لاين در طول عمرش 16مرتبه حوادث وسوانح مختلف وخطرناكي را پشت سر گذاشته مثل:جان سالم به در بردن از چند صاعقه سقوط از سخره اي بلند و 3 بار تصادف رانندگي
او در حال حاضر پس از سقوط به داخل يه دريچه ادم رو در محل كارش مجددا در بيمارستان بستري است .اين نظافتچي 54ساله به مدت 34 هفته قادر نيست به محل كارش برگردد و شايد براي هميشه از كار افتاده باشد.
لاين طي اين حادثه از ناحيه كمر پاي چپ ودو زانو به شدت صدمه ديدهواين پدر بزرگ ممكن است تا اخر عمرش از مشكلات شكستگي رنج ببرد ولي جالب است بدانيد اين حوادث وبدبياريها باعث ناراحتي اقاي لاين نشده چرا كه از اينكه حالا زندست بينهايت از خدا سپاسگذاره
لاين ميگويد:به نظر همه اين سلسله حوادث خنده داراست .دوستانم وخانواده ام خندشان ميگيرد به نظر من هيچ دليل وتوضيحي وجود ندارد ممكن بود اوضاع بدتر از اينهم ميشد ومن زنده نبودم پس خدا را شكر ميكنم كه بدتر از اينها به سرم نيامده
او در كودكي از روي اسب وگاري سقوط كرد.در سن نوجواني از روي درختي سقوط كرد ويه دستش شكست.در راه بازگشت از بيمارستان اتوبوس حامل او تصادف كردوهمان دست شكستشاز ناحيه ديگري شكست.
(من ناراحت نيستم وزندگي را به اين شكل پذيرفتم)
نگاه اجمالي به حوادث پيش امده واسه لاين
_ در خردسالي از روي اسب پايين افتاده ودرست همان موقعه ماشين پست او را زير گرفت
_ در نوجواني هنگام دوچرخه سواري دچار صاعقه گرفتگي شد
_ در 14 سالگي چيزي نمانده بود تو درياچه غرق بشه وبدن نيمه جانش را از اب گرفتند
_ در زماني كه او قصد عبور از خياباني را داشت اتوبوسي چراغ قرمز را رد كرد و او را زير گرفت
_ در حاليكه مشغول تعمير سيم هاي برق منزلش بود دستش به سيم لختي برخورد كردودچار برق گرفتگي شد
_ وقتي سوار هواپيما بود هواپيما دچار صاعقه گرفتگي  شد

عدهاي او را خوش شانس ترين مرد بدشانس زنده در نظر ميگيرند

اگه زياد بود
اگه بيمزه بود
اگه حوصلتون سر رفت

راستی اگه جای لاین بودید چیکار میکردید؟


من شرمنده تو پست بعدي جبران ميكنم


  این مطالب گزیدهای ازبدشانسی های لاین است

  که اینجانب(شقایق خانوم)از مجله راه زندگی کش رفتم

  با عرض شرمندگی
                                                                                                       

                                                                                         
كوچيك همه شما
ابجي كوچيكه:شقايق
يا حق

پیوست

بازم سلام وقتی واسه بار سوم بلاگفا را باز کردم تا نظرات را تایید کنم متوجه شدم هیچ کس یه سر کوچیکم نزده داشتم یواش یواش مقدمات ابغوره گیری را راه میانداختم که ناگهان (۴نظر) منو متعجب کرد

وقتی صفحه نظرات را باز کردم دیدم ای داد بیداد نوع نظر خواهی فعال بوده بدون تایید

از تموم دوستای عزیزم

تانی ونیما.ماجرهای منو ممد.بزرگ عزیزو ساحل کمال تشکر را دارم

اگه شما ها نبودید من از غصه دق میکردم

 پس هنوز فراموش نشدم

 

|+|
نوشته شده توسط شقایق در دوشنبه هجدهم دی 1385 و ساعت 21:3