![]() |
من دیگه خسته شدم بسکه چشام بارونیه
از دلم تا کی فضای غصه را مهمونیه![]()
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد وکم![]()
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی ؟
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی؟![]()
نمیخوام چوب حراجی را به قلبم بزنم
نمیخوام گناه بی عشقی بیافته گردنم...![]()
سلامی به گرمی دل تک تکتون ![]()
امسال سومین سالیه که توی این روز میام و همراه شما عزیزانم تولدمو جشن میگیرم امروز نه تنها تولد من بلکه تولد وبلاگمم هست
سه سال پیش بهترین کادوی عمرمو از زن داداش عزیزم(سلی جون
وداش مملم
) همین وبلاگ با تموم دوستای خوبمو را گرفتم و جا داره اینجا از زن داداش عزیزم و تموم دوستای خوبم که این سه سال منو همراهی کردن تشکر کنم ![]()
من اگه امروز اینجا هستم فقط به خاطر محبت تک تک دوستاییه که حتی یه بارم ندیدمشون اما محبتشون توی دلم خونه کرده(دوستتون دارم)![]()
صبح بیدار که شدم نشستم وپست امشبو نوشتم چون احتمال دادم شب به خاطر مهمونام نتونم اما کامپیوترم منو همراهی نکرد و تموم نوشته هام پرید
اونقدر اعصابم به هم ریخت که خاموش کردم و بیخیال شدم ![]()
اما امشب باید پستمو میدادم هر چی علی گفت بابا بیخیال فردا بشین پست بده راضی نشدم و از دوستایی که امشب تا صبح میخوان با بودنشون منو همراهی کنن معذرت خواستم و اومدم پیش مهمونای وبلاگیم![]()
از همتون به خاطر اومدن به خونه دومم ممنونم ![]()
یه موقعی وقتی خیلی بچه بودم همش واسم سوال بود واسه چی خانوما از گفتن سنشون طفره میرن
اما هر چی فکر میکردم به نتیجه نمیرسیدم چون اون موقع خودم دوست داشتم سنم بیشتر بود تا اینکه یه روز سر کلاس بحث ازاد داشتیمو من این سوالو از دبیرمون کردم
اول خندید و بعد گفت عزیزم تا بوده همین بوده تا بچه ای میخوای زودتر بزرگ بشی اما به ۲۵ که رسیدی همون جا در جا میزنی
اون موقعه میفهمی واسه چی خانوما از گفتم سنشون طفره میرن ![]()
و من الان حرف دبیرمونو میفهمم
الان بعد از اینکه دو سال از اون مرز ردشدم
امشب ساعت ۱۲:۵ دقیقه نیمه شب من ۲۷ ساله شدم البته من اینجور میگم اما داداشی میگه ۲۷ سالت تموم شده اونم فهمیده میخواد منو عذاب بده هنوز به توافق نرسیدیم ![]()
به هر حال خیلی سخته وقتی فکر میکنم ۳ سال دیگه ۳۰ ساله میشم
وقتی ۳۰ ساله میشی از حرف زدن تا لباس پوشیدنتم باید عوض بشه واین تحول واقعا سخته![]()
بگذریم موافقین جشنو شروع کنیم![]()
بابا یواش شنیدم![]()
تولد تولد تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
بیا شعما را فوت کن
فقط![]()
مواظب باش اتیش نگیری![]()
![]()
میشماریم
۲۷ ۲۶ ۲۵
۲۴ ۲۳ ۲۲
۲۱ ۲۰ ۱۹
۱۸ ۱۷ ۱۶
۱۵ ۱۴ ۱۳
۱۲ ۱۱ ۱۰
۹
۸
۷
۶
۵
۴
۳
۲
۱
اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو![]()
![]()
امشب اومدم شعما را فوت کنم پویا پسر ۵ ساله خواهر شوهرم به مامانش گفت مامان مامان زن دایی هم میخواد فوت کنه
مثل من که تولد گرفتی فوت کردم![]()
منم صداش کردم گفتم میخوای با هم فوت کنیم
خندید و گفت اوهوم
بهش گفتم فقط زیاد جلو نرو چون احتمال اتیش سوزی هست
تو بغلم گرفتمش و دوتای با تموم توان فوت کردیم اما باز کم اوردیم![]()
اما با تلاش دوباره موفق شدیم
و پویا داد زد مامان خاموششون کردیم![]()
ایکاش من جای پویا بودم...![]()
بازم از تموم دوستای عزیزم که مجلس منو با اومدنشون مزین کردم ممنونم
و جای دوستانی که سال قبل بودند و امسال نیستند خالی
امیدوارم هر جایی هستن خوش باشند![]()
شرمنده من زیاد نمیتونم بمونم صدای مهمونام در اومد![]()
اونقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع حیفم اید که تورا دست خدا بسپارم ![]()
موفق و پیروز باشید![]()
مخلص شما![]()
ابجی شقایق![]()



