![]() |
به نام حق
میان تاریک تو را صدا کردم سکوت بود ونسیم که پرده را میبرد که
در اسمان ملول ستاره ای می سوخت ستاره ای میرفت ستاره ای میمرد
ترا صدا کردم ترا صدا کردمتمام هستی من چو یک پیاله شیر میان دستم بود
نگاه ابی ماه به شیشه ها میخوردترانه ای غمناک چو دود بر میخواست
ز شهر زنجیره ها چو دود میلغزید به روی پنجره هاتمام شب انجا میان سینه من
کسی ز نومیدی نفس نفس میزد کسی به پا میخواست کسی تو را میخواست
دو دست سرد او را دوباره پس میزد تمام شب انجا ز شاخهای سیاه
غمی فرو میریخت کسی ز خود میماند کسی تو را میخواند هوا چو اواری
به روی او میریخت درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد بی سامان
کجاست خانه باد؟ کجاست خانه باد؟
(فروغ فرخزاد)
.........
این شعر را تقدیم میکنم به عزیز ترین عزیز از دست رفتم(بابایی)
در منی و اینهمه از من جدا با منی و دیده ات بسوی غیر
بهر من نمانده راه گفتگو تو نشسته گرم گفتگوی غیر
غرق غم دلم به سینه میتپد با تو بیقرار و بی تو بیقرار
وای از ان دمی که بیخبر ز من برکشی تو رخت خویش از این دیار
سایه توام بهر کجا روی سر نهاده ام به زیر پای تو
چون تو در جهان نجسته ام هنوز تا که برگزینمش بجای تو
شادی و غم منی به حیرتم خواهم از تو...در تو اورم پناه
موج وحشیم که بیخبر ز خویش گشته ام اسیر جذبه های ماه
گفتی از تو بگسلم....دریغ ودرد رشته وفا مگر گسستنی است؟
بگسلم ز خویش و از تو نگسلم عهد عاشقان مگر شکستنی است؟
دیدمت شبی بخواب و سر خوشم وه...مگر بخوابها ببینمت
غنچه نیستی که مست اشتیاق خیزم و ز شاخه ها بچینمت
شعله کشد به ظلمت شبم اتش کبود دیدگان تو
ره مبند...بلکه ره برم بشوق در سراچه غم نهان تو
(فروغ فرخزاد)
دختر بیقرات:شقایق![]()



