![]() |
به نام خودت که من یکی نوکرتم
سلام به تموم دوستای عزیزم همه اونایی که همیشه کنارم بودن حتی اگه کامنتی نمیذارن
دلم واسه تکتکتون تنگ شده خیلی ازتون دور شدم خودمم نفهمیدم چه جوری اما الان میبینم اونقدر دور شدم که اگه بخوام بهتون نزدیک بشم دیگه توانی ندارم
یه ادم خاصی هستم هر چیزی را تا خودم تجربه نکنم واسم عبرت نمیشه و چه بسا خرد شدم و باز از صفر شروع کردم اونقدر زندگی پر فراز و نشیبی داشتم که میشه ازش داستان نوشت اما اگه خیلی اذیت شدم
یه حسن خوبی که واسم داشت این بود بیشتر از سنم تجربه کسب کردم هر چند هر کدوم واسم خیلی گرون تموم شد
اسیب همه این تجربه هام مستقیم متوجه خودم میشد تا این تجربه اخریم که از حد خارج شد و به اطرافینم سرایت کرد و خیلی دل شکسته شد
خیلی اه کشیده شد خیلی ها ازم رنجیدن و من واقعا سوختن عزیزامو ندیدم همه دوستامو از دست دادم و همه با اه و ناله ازم جدا شدن
واز زمانی اون بالایی چشممو به حقایق باز کرد روزو شب واسم نمونده خیلی هاشون مجبور بودن منو ببخشن چون جزئی از وجودشون بودم مثل خانوادم که اونم از دلشون خبر ندارم
وای به تو دختر که چه کردی....
اومدم تا واستون اعتراف کنم شاید یکم ارومتر بشم همینجا از کسانی که دلشونو شکستم حلالیت میخوام
خیلی بد کردم ....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


